مرضيه محمدزاده

1382

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

هركه را در حدّ خود مىريخت مى * تا كند اين راه را مستانه طى تا مبادا مستيش افزون شود * حالتش از باده ، ديگرگون شود * مستى اكبر ز ياران بيش بود * جام را از دست ساقى مىربود هرچه مى در ساغرش مىريخت او * مىشنيد از او كه ساقى ! باده كو ؟ ! ساغرم پركن دمادم از شراب * تا كند هر ذرّه‌ام را آفتاب كى توان سرمست شد زين يك دو جام ؟ * باده نوشى خوش بود امّا مدام خوش بود با مى مدام آميختن * باده را دايم به ساغر ريختن مى كه بىاندازه باشد ، خوشترست * مرد اين ميدان علىّ اكبرست * ساقى دانا دل صافى ضمير * گفت با او : هرچه خواهى باده گير ! آنقدر مى از سبوى هو كشيد * تا كه رنگ او گرفت و ، هو كشيد رو سپس بر جمع ميخواران نمود * پرده از راز دل خود برگشود كاى گروه باده‌خواران ، الوداع ! * ترسم اين مستى مرا آرد صُداع صحّتم آهنگ بيمارى كند * مستيم رو سوى هشيارى كند ترك جان گفتن به مستى خوشترست * بهر او مردن ز هستى ، خوشترست اين بگفت و سوى ميدان رو نهاد * پا به ميدان لقاى هو نهاد هستى موهوم را ، معدوم كرد * خويش را قربانى قيّوم كرد رفت بيرون از جهات و از قيود * طلعت حق گشت در چشم شهود چون حسين اين جلوه را نظّاره كرد * جامه بر تن از تحيّر پاره كرد كاين چه رسم عشقبازى با خداست ؟ * اكبرست اين در تجلّى ، يا خداست ؟ ! چون شنيد انّى انا اللّه از درون * كرد خود نعلين را از پا برون سر برهنه جانب ياران دويد * پا برهنه سوى ميخواران دويد كاينك اكبر در تجلّىگاه اوست * ديگر اكبر نيست آنجا ، بلكه هوست هرچه مىبينيد آيات وىست * عالم امكان ، ظهورات وىست در فناى ما ، بقا دارد حضور * ( لا ) ى ما ، ( الّا ) در آر در ظهور بنگريد اى باده‌خواران ! آشكار * در جمال اكبرم رخسار يار هركه را شوق تماشاى خداست * رو كند آنجا ، كه طور كبرياست * جمله مست از جام آگاهى شدند * باده‌خواران ، اكبر اللّهى شدند هر كه از آن باده ، ساغر مىكشيد * نعره‌ى ( اللّه اكبر ) مىكشيد